بعد از انقلاب صنعتی، برای دهه های متوالی، الگوی توسعه این تصور را ایجاد می کرد که پیشرفت و رشد، مترادف با «توسعه اقتصادی» تعریف می شود. اختراع ماشین بخار، ایجاد کارگاه های صنعتی با مقیاس بزرگ و بهره گیری بیشتر از ماشین برای افزایش مقیاس تولید، ظهور نسل های بعدی انقلاب های تکنولوژیک، ظهور فناوری های جدید و مدرنیزه شدن سریع کشورها الگویی بود که توجهات نوع بشر را به شدت به خود جلب می کرد و به سرعت تبدیل به آمال و آرزوهای خیلی از ملل دنیا در زمینه پیشرفت و توسعه شد که هنوز هم در میان بسیاری از جوامع، این تعریف از پیشرفت، پیش ران و هدایت کننده برنامه ریزی ها در سطوح مختلف فردی، سازمانی و ملی است.
اما این همه ی واقعیت داستانِ پیشرفت و توسعه نیست. در قرن گذشته و به تدریج برای بسیاری از دغدغه مندان مشخص شد که جنبه های «اجتماعی» و «انسانی» در پارادایم سنتی توسعه نادیده گرفته شده است؛ بدین شکل که گویی در این سیستمِ توسعه اقتصادی و مدرنیزه شدن روزافزون، انسان هم تبدیل به بخشی از ماشین و چرخدنده های آن شده و کرامت های انسانی و حقوق اولیه او نادیده انگاشته می شود. واقعیتی که هنرمند فقید، «چارلی چاپلین» به زیبایی تمام، آن را در فیلم «عصرجدید» به تصویر کشید. انسان در عصر جدید، ثروت بیشتری تولید می کرد؛ اما لزوما خوشحال تر از انسان عصر قبل نبود.
حقیقت این بود که توسعه اقتصادی، در ظهور و پیدایش اش، با بهره کشی و نگاه غیرانسانی به پدیدآورنده خودش، همراه شده بود. ساعت های کار طولانی، دستمزدهای غیرمنصفانه، شرایط سخت کاری و مخاطرات ایمنی و سلامت شغلی، به کار گیری نیروی کار کودک و تهدید خانواده به واسطه عدم توازن بین کار بیرون و زندگی درون خانواده برای هم زنان و هم مردان، بخشی از این چالش های انسانی بود. افزون بر این، توسعه اقتصادی که با وعده از بین بردن فقر و افزایش رفاه جوامع در مسیر خود جلو می رفت، به گواهی آمارها نه تنها نتوانسته بود بر فقر غلبه کند، بلکه بسیاری از طبقات اجتماعی و ملل را گرفتار دام فقر نهادی و ساختاریافته کرده بود. در حالیکه مجموع تولید اقتصادی دنیا، سال به سال در حال افزایش بود و هست، اما این افزایش ثروت، موضوعی نبوده که توسط همه اقشار اجتماعی احساس شود و به نظر می رسید که اغلب، گروه های خاصی از مزایای آن بهره مند می شدند و می شوند. برای مثال جالب است که بدانیم طبق گزارش آکسفام در سال ۲۰۱۳، هشتاد و پنج نفر اول فهرست ثروتمندان دنیا، به اندازه کل دارایی ۳٫۵ میلیارد نفر از مردم فعلی کره زمین، دارایی دارند!
از پیامدهای منفی اجتماعی پارادایم سنتی توسعه سخن گفته شد. اما روی سیاه توسعه اقتصادی، جنبه دیگری هم داشت: «تخریب محیط زیست». دهه ۷۰ میلادی بود که صداهای متفاوتی درباره رسوایی دیگر توسعه اقتصاد-محور به گوش نوع بشر رسید. در واقع به شکلی عمومی، عیان شد که این رشدِ منوط به افزایش تولید و مصرف، نیازمند استفاده بیش از پیش از «منابع طبیعی» است و چرخه معیوبی تولید می کند که با تخریب منابع طبیعی، آلودگی محیطزیست، افزایش جمعیت و … به کاهش کیفیت زندگی و در خطر قرار دادن حیات بر روی زمین منجر خواهد شد. در قرن بیستم، بسیاری از پدیده ها برای اولین بار در کل عمر بشر بر روی سیاره زمین تجربه شد: بالا رفتن دمای زمین، پدیدآمدن توده-های زباله های پلاستیکی در سطح سیاره، تخریب لایه اوزون، انقراض گسترده گونه های جانوری، از بین رفتن بخش مهمی از پوشش جنگلی و کمربند سبز زمین، اسیدی شدن اقیانوس ها، به هم خوردن چرخه نیتروژن و فسفر، سخت شدن دسترسی به آب شیرین، آلودگی هوای سکونت گاه های انسانی، تغییرات آب و هوایی گسترده که موجب پدیدآمدن طوفان ها، سیل ها، تغییرات فصول، خشکسالی و … در بسیاری نقاط دنیا شد. تمامی این پیامدها، به یک باره موجب دگرگونی چهره زیبای سیاره ای شد که هزاران سال با بخشندگی، مادر و گهواره تمام ساکنانش بود و اکنون خود را گرفتار در آثار نامطلوب فعالیت های یکی از مهمانانش، یعنی «انسان» می دید.
اینکه نگاه مادی گرایانه و مبتنی بر اندیشه صرفا اقتصادی، چه رابطه علی و معلولی با این پیامدهای ناگوار اجتماعی و محیط زیستی دارد، به جای خود قابل بررسی و کنکاش بیشتر است. اما به هر حال ظهور این پیامدهای منفی، سبب شد که به تدریج در دهه های پایانی قرن بیستم توجهات به «پشت صحنه» رشد اقتصادی، بیشتر جلب شود و به تلاش هایی برای ایجاد آگاهی و شاید اصلاح جهت این قطار مدرنیته منجر شود. نتیجه آن شد که سازمان های مهم بین المللی و مراکز آکادمیک، نگاه جدیدی به توسعه را در دستور کار قرار دادند که پیدایش عبارت نام آشنای «توسعه پایدار» یکی از نتایج این تحولات و تلاش ها بود.
توسعه پایدار، به بیانی ساده به شکلی از توسعه اطلاق می شود که در آن به شکلی متوازن و همه جانبه، ابعاد مختلف، مورد بررسی و توجه قرار می گیرد. این ابعاد را به طور خلاصه می توان در سه دسته اجتماعی، محیط زیستی و اقتصادی قرار داد. در واقع، توسعه ای «پایدار» است که علاوه بر بعد اقتصادی، پیامدهای محیط زیستی و اجتماعیِ آن نیز مثبت و مدیریت شده باشد. با چنین نگاهی، بهره برداری از منابع طبیعی و سرمایه های انسانی امروز سیاره زمین، حیات و بهره-مندی و شادی نسل های فعلی و آینده را نباید به خطر بیاندازد.
تعریف دقیق توسعه پایدار و مولفه های آن، در تمام دنیا و فرهنگ ها دارای شکلی یکسان نیست. اگرچه می توان گفت که بیش از هشتاد درصد موضوعات، فارغ از شاخصه های ملی نظیر فرهنگ، مذهب، ساختار اقتصاد کلان، سیستم سیاست-گذاری و … قابل پیگیری در تمامی ملت هاست و حتی در برخی جنبه ها نظیر محیط زیست، تقریبا اجماعی کامل بر روی شاخصه ها در میان نظریه پردازان وجود دارد؛ اما به ویژه در جنبه اجتماعی و فرهنگی، تفاوت های بعضا مهمی در دیدگاه-ها و نظریات وجود دارد که لازم است که اگر قرار است در مورد کشور عزیزمان، ایران، به آن بپردازیم، مورد توجه برنامه-ریزان و دانشجویان قرار گیرد. این تفاوت به ویژه به آنجا مربوط می شود که باورها و پیش فرض های ذهنی نظریه پردازان از «زندگی مطلوب، با کیفیت، و انسانی» چه خواهد بود.
اما برای رفتن به سمت پایداری در توسعه چه باید کرد؟ این سوال موضوع بحث بسیاری از کتاب ها و مقالات در دو دهه اخیر بوده است. واقعیت این است که جدا از تکنیک ها و روش هایی که در مورد آن می توان در جای خود به گفتگو پرداخت، در یک اقدام زیربنایی تر، ما نیازمند «تغییر نگاه ها» هستیم و این تغییر نگاه به ویژه وقتی رخ خواهد داد که از به هم پیوستگی سرنوشت و زندگی انسان ها و سایر موجودات بر روی سیاره زمین مطلع شویم. زباله ای که در رودخانه ای در خوزستان رها می کنیم ممکن است سر از دریای کرائیب درآورد؛ بستن آب هیرمند در افغانستان، منجر به خشک شدن تالاب هامون در شرق ایران، بیابانی شدن منطقه، نابودی اشتغال مردمان سیستان و مهاجرت آنها می شود؛ تالابی که در عراق خشک می شود می تواند منجر به ریزگرد در کشور ایران شود و یا فروشگاه هایپرمارکتی که در محله ای تاسیس می-کنیم ممکن است سبب تضعیف سوپرمارکت های محلی و نابودی مشاغل آنها شود.
این به هم پیوستگی زندگی ها، موضوع دیگری را به نوع بشر گوشزد می کند: «مسئولیت پذیری در قبال جامعه و محیط پیرامونی». در حقیقت نوع بشر نیازمند بیدار شدن از غفلت بلندمدتی است که گرفتار آن شده و باید یاد بگیرد که در مورد پیامدهای رفتارها و تصمیمات خود، «مسئولانه» عمل کند. این مسئولانه عمل نکردن، جدا از مذموم بودن اخلاقی، در بلندمدت به زیان خود او یا فرزندانش نیز تمام خواهد شد. نهادینه شدن موضوع «مسئولیت پذیری اجتماعی» که به مقدار زیادی با «اخلاق» گره خورده، بایستی در دستور کار سیستم های آموزشی قرار گیرد و پارادایم رایج و چیره در مدارس کسب و کار، یعنی «توجه به منافع شخصی و کوتاه مدت» را به پاردایم جدیدی تغییر دهد: « توجه به منافع جمعی و بلند مدت».
در عرصه توسعه پایدار، بازیگران مختلفی را می توان شناسایی کرد. از دولت گرفته تا شهروندان. نگاه مبتنی بر مسئولیت-پذیری، مترادف با این است که به پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی تصمیمات و اقدامات خود در تمامی سطوح، نه تنها فردی، بلکه در سطح «سازمانی» نیز بیاندیشیم. چراکه سازمان ها نقش مهمی در هدایت فرآیند توسعه به سمت پایداری دارند.
در حقیقت مطالبه از سازمان ها برای «مسئولانه عمل کردن» در قبال جامعه، موضوعی است که با گسترش روز افزون اثرگذاری آنها بر محورهای تشکیل دهنده توسعه پایدار یعنی «اقتصاد»، «جامعه» و «محیط زیست»، در دهه های پایانی قرن بیستم شدت گرفت و منجر به این شد که مفهومی به نام مسئولیت اجتماعی سازمان ها (Corporate Social Responsibility) یا CSR در دنیای مدیریت ظهور پیدا کند. برای داشتن درکی از اثرگذاری سازمان ها و بنگاه های اقتصادی بر توسعه پایدار، کافی است به این توجه کنیم که در میان صد اقتصاد برتر دنیا، نام بیش از ده شرکت به چشم می خورد! برای مثال، شرکت هایی مانند «شل» و «وال مارت»، درآمدی بیش از تولید ناخالص داخلی کشورهایی نظیر مالزی، سوئد و ونوزئولا دارند!
از این روست که موضوع «مسئولیت اجتماعی سازمان ها» یا CSR اهمیت ویژه ای در هدایت فرآیند توسعه به سمت پایداری یافته است. CSR به طور خلاصه یعنی اینکه سازمان ها در قبال جامعه ای که در آن فعالیت می کنند مسئول هستند؛ چرا که از منابع انسانی و طبیعی و اقتصادی آن استفاده می کنند. بر خلاف نگاه سنتی به مدیریت و کسب و کار، سازمان ها دیگر فقط در مقابل سهام داران شان مسئول نیستند و آفریده نشده اند تا تنها به میزان سوددهی سهامداران شان و آن هم بر مبنای منافع کوتاه مدت نگاه کنند. بدین ترتیب انتظار می رود سازمان ها که در ارتباط با ذی نفعان دیگری نیز هستند، خواسته های مشروع آنها را هم مورد لحاظ قرار دهند. ذی نفعان، موجودیت ها، گروه ها و افرادی هستند که بر سازمان اثر می گذارند یا از آن اثر می پذیرند و طیف وسیعی را شامل می شوند؛ از کارکنان، مشتریان، شرکای تجاری و جوامع محلی گرفته تا محیط زیست، رسانه ها، نهادهای مردمی، شهروندان و دولت. از این دریچه، می توان CSR را یکپارچه کردن دغدغه های اجتماعی و محیط زیستی با عملیات سازمان و وارد کردن آن مسائل در تعاملات مابین سازمان و گروه های مرتبط با آن نامید.
فضای کسب و کار در کشور ما باید به سمت مسئولیت پذیری حرکت کند و هر مدیر و هر سازمانی باید به پیامدهای فعالیت های اقتصادی و محصولات خود بر محیط زیست و جامعه توجه کند. تنها از این طریق است که می توان به آینده ای آباد و پایدار برای کشورمان امیدوار بود؛ آینده ای که در آن، صحبت از «پایداریِ توسعه»، امری عینی و قابل لمس در زندگی روزمره ساکنان این مرز و بوم خدادادی باشد.
سخن را با کلامی از امیر مومنان به پایان می بریم که توجه و درک راستین همین یک سخن، می تواند همه ما را به سمت راه پایداریِ توسعه و انجام درست مسئولیت های اجتماعی رهنمون سازد:
«از خدا نسبت به بندگان و شهرهایش پروا کنید؛ زیرا دارای مسئولیت هستید؛ حتی نسبت به زمین ها و حیوانات …»
(نهج البلاغه-خطبه ۱۶۶)

*