تجارب کارآفرینی اجتماعی » چهار محال و بختیاری
کد خبر : 1125
سه شنبه - ۸ تیر ۱۳۹۵ - ۰۹:۲۲

طریقه راه اندازی کسب و کار اجتماعیِ «کانون درخشان»

طریقه راه اندازی کسب و کار اجتماعیِ  «کانون درخشان»

در مصاحبه با زوج درخشان مطرح شد

با آقا و خانم درخشان که صحبت می­کردم، موجی از امید و انرژی مثبت در کلامشان، فاصله ۷۰۰ کیلومتری شهرکرد تا تهران را طی می­کرد و از گوشی تلفن به من منتقل می شد و این انرژی مثبت احتمالا نشئت گرفته از دعای خیر بیماران و افراد کم درآمدی است که با اشتغال در کانون درخشان شوق و امیدشان به زندگی افزون شده. آقای درخشان بعد از بازنشسته شدن از آموزش و پرورش با کمک خانمش که کسب و کارهای خانگی می­کرده است تصمیم میگیرند که طرحی نو دراندازند و کسب و کاری که کانون درخشان نامش نهاده ­اند را شروع کرده اند و علی رقم مدت کوتاهی که از تاسیس آن می­گذرد، اکنون به فکر توسعه ­ی این کانون از شهرستان به استان را _هرچند با افق دید بلند مدت_ در سر می­ پرورانند.

در این مصاحبه سعی میکنیم که با این تجربه ­ی راه اندازی کسب و کار کمی بیشتر آشنا شویم به این امید که درسهایی از آن یاد بگیریم تا در آینده و برای راه اندازی کسب و کارهای اجتماعی به کمک­مان بیایند.

لطفا خودتان را معرفی کنید و کمی توضیح دهید که چگونه شد به ایده راه­ اندازی کسب و کار درخشان افتادید؟

من بازنشسته­ آموزش و پرورش هستم و مدتی از سابقه­ ی خدمت دولتی ام مدیر عامل تعاونی اعتبار فرهنگیان بودم. بعدها این تعاونی اعتبار در بانک قرض­ الحسنه رسالت ادغام شد و من از آنجا با بانک قرض الحسنه رسالت و به تبع آن با انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارآفرینی اجتماعی آشنا شدم.

در فکر این بودم که پس از بازنشستگی کسب و کاری راه بیندازم، بسیاری از کارها را بررسی کرده بودم و به این جمع بندی رسیده بودم که در حوزه­ی نمد جای کار زیادی وجود دارد چرا که در حالت کساد بودن سایر کسب و کارها یک شرکت تولیدی نمد را می­شناختم که ۴۰ کارمند داشت و محصولات نمدی تولید می­کرد و همه­ی آن را صادر می­کرد.

یک روز آقای حسینی (مدیر رسالت استان) با شناختی که از من داشت گفت که شما فرد بسیار مناسبی هستید تا کسب وکاری را راه بیندازی و خودت مدیریتش کنی، در این زمینه اگر کمکی از دست من بر آید درخدمتم. من نیز گزارشی از کسب و کارهای خانگی که بررسی کرده بودم ارایه کردم و گفتم که بنظرم میشود در حوزه نمد کارهایی را شروع کرد.

شروع عملیاتی کار چگونه رقم خورد؟

بازدیدهایی از کارخانه­ های نمد منطقه داشتیم . یکی از این کارخانه ها که هفت کارمند داشت را برای شروع کار مناسب دیدم. در یک بررسی تشخیص دادم که در حوزه­ی بازاریابی مشکل دارند تصمیم گرفتم که بازرگانی آن کارخانه را تحویل بگیرم. با این کارخانه قرار گذاشتیم که تولید با شما و بازاریابی با ما. از نمایشگاه بین المللی شروع کردیم و در نمایشگاه های مختلف بازار پیدا کردیم حجم بازار روزبروز افزون شد تا جایی که حجم بازار از میزان تولید کارخانه فزونتر شد.

اینجا بود که تصمیم گرفتیم در حوزه­ی تولید نیز وارد شویم. با مشورت و همفکری های انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارآفرینی اجتماعی در استان تصمیم گرفتیم که خانمهای بی سرپرست و بیماران روحی-روانی و زندانیان آزاد شده را بصورت خانگی و با دورکاری برای تولید کالاهای نمدی و چرمی استخدام کنیم. انجمن علاوه بر همفکری و حمایت معنوی، زمینه حمایتهای مالی از طرح را نیز فراهم نمود بطوریکه با همکاری انجمن، خیرین توانستند امتیاز وام قرض­ الحسنه خود نزد رسالت را به کانون درخشان منتقل کنند و ما با این کمک توانستیم تامین مالی پروژه­مان را براحتی و با وام ارزان انجام دهیم.

کسب و کارهای خانگی و استفاده از افراد حاشیه­ای دو حوزه­ای هستند که در ادبیات و تجربه­های کارآفرینی اجتماعی به وفور یافت می­شود. آیا شما هیچ تجربه مشابهی در این زمینه دیده بودید؟ این ایده از کجا به ذهنتان رسید؟

من درباره چین به چشمم خورده بود که با منتقل کردن قسمتی از زنجیره­ی تولید به داخل خانوارها هم مطلوبیت خانواده را افزایش می­دهند و هم بهره وری شرکت را. درباره بکار گرفتن افراد حاشیه­ای هم دو مورد را که توسط انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارآفرینی اجتماعی معرفی شد شناختم و آز ان درس گرفتم. یکی کانون نوید نور که بیماران هموفیلی را استخدام نموده بود و یکی هم کانون فیروز که ارتقای زندگی معلولین را هدف خود قرار داده است.

جالب است بدانید که در موسسه تسکین که ما حدود ۵۰ بیمار روحی و روانی را برای تولید کالاهای نمدی و چرمی بکار گرفته­ایم نتایج مشابه با موسسه نوید نور و فیروز بدست آمده و این افراد حاشیه ای با کار کردن وضع جسمی و روحیشان بهبود پیدا می­کند.یکی از مسئولین بیمارستان به ما می گفت: « دُزِ داروهایی که برای بیماران بعد از شروع به کار با شما تجویز می­شود تا نصف کاهش پیدا کرده است» و این پروژه تسکین برایشان نوعی «کاردرمانی» محسوب می­شود.

ازافراد حاشیه ای که برای کانون کارِ بافندگی و دوزندگی می­کنند و بالغ بر ۵۰ نفر می­شدند گفتید، اما درباره مدل کارکردن مجموعه­تان توضیح ندادید، آیا ممکن است قدری بیشتر توضیح دهید که چرخه­ی تولید شما به چه ترتیبی است؟

ما افرادی که برای دوخت تشریف می­آورند را ابتدا بصورت رایگان آموزش می­دهیم. در مرحله­ی بعد مواد خام را به این افراد تحویل می­دهیم و صنایع دستی تولید شده را تحویل میگیریم و هزینه دوخت را پرداخت می­کنیم. در نهایت محصول را در بازارهایی که با آنها مرتبط هستیم به فروش می­رسانیم.

تولیدات ما توسط دو گروه انجام می­شود:۱- افراد سالم که مشکل فقر دارند (مانند زنان بی سرپرست یا بدسرپرست ) و۲- بیماران روحی و روانی در قالب طرح تسنیم. هر دوی این گروه ها حدود پنجاه نفر هستند اما گروه دوم حجم تولید به مراتب کمتری دارند.

فروش ما نیز از دو طریق پیگیری می­شود: ۱- سفارش­هایی که از برخی مغازه­ ها میگیریم و دوم تولیداتی که در نمایشگاه ­ها بفروش میرسانیم.

معمولا در کسب و کارهای اجتماعی که هدف اصلی موسسین سود اقتصادی نیست، ایشان ساز وکارهایی را ایجاد می­کنند که خودشان را از نظر اقتصادی محدودتر می­کند. آیا شما نیز چنین کاری را کرده اید یا فکر آن را در سر دارید؟

بله ؛ ما از بیماران روحی و روانی که این کار بریشان نوعی کار درمانی محسوب می­شود دوم هیچ سودی نمیگیریم و بصورت رایگان تولیداتشان را بفروش میرسانیم. همین که با این کار حالشان بهتر می­شود برایمان بسیار ارزشمند و انگیزاننده است.

در ضمن بنده، طرح و برنامه­هایی برای توسعه ­ی فعالیتهای موسسه درخشان در سطح استان دارم و یک قسمت از این طرح ها این است که سهام شرکت را بنام کارمندان بزنم.

یکی از دلایلی که افراد حاشیه­ای مانند زندانیان آزاد شده و یا زنان بدسرپرست توسط شرکت­ها استخدام نمی­شوند، ترس مدیران این شرکت­ها از کاهش بهره­وریشان است. این ترس تا چه حد درست/غلط است؟

من که خودم هم از اولش فکر نمی­کردم که اینگونه باشد و طبیعی است که شما هم باورتان نشودکه: «این افراد بسیار بهتر، سر وقت تر و متعهدانه تر از سایرین عمل می­کنند.» بعنوان مثال من برای تحویل کالاهای تولید شده یک زندانی آزاد شده را استخدام نموده­ام. ایشان را چندین بار آزمایش کرده­ام و بسیار امانتدار و درستکار است و حتی اگر شدیدترین نیاز مالی داشته باشد از پول شرکت استفاده نمی­کند. و با دقت تمام گزارش همه مخارج را ثبت وضبط و اعلام می­کند.

سایر نیروهای بافنده که از میان زنان تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی و یا بد/بی سرپرست هستند نیز به همین ترتیب و بسیاری وقت­ها زودتر از موعد قول داده شده تولیدات را تحویل می­دهند. نکات مثبت را گفتم اما یک نکته منفی هم را توضیح بدهم و آن اینکه برخی از نیروهایی که ما آموزش رایگان برایشان برگزار کردیم حتی حاضر نشدند یک محصول را هم تحویل بدهند. بعدتر که با بعضی­هایشان صحبت کردم دیدم که بخاطر بدآموزی هایی که سازمانهای مشابه بهزیستی و کمیته امداد داشته­اند این افراد مزد بی زحمت می­خواهند و نه مزد در قبال زحمت. ما نیز بخاطر طبیعت کارمان ناچاریم که عذر ایشان را بخواهیم.

در انتها لطفا کمی از آینده و برنامه­ های آتی­ تان بگویید؟

امیدواریم که بتوانیم این کار را توسعه دهیم و در کوتاه مدت می­خواهیم میزان شاغلین را تا پایان امسال به چهارصد نفر برسانیم. از طرف عرضه امکان این این توسعه وجود دارد و طرف تقاضا هم انشالله بتواندیم با توسعه ی بازار خارجی این هدف محقق شود. با گشایش­های تجاری بین المللی، حمایت انجمن و تلاش خودمان، انشالله این اهداف دور از دسترس نخواهند بود.

./محمد ملکشاهی/ پژوهشگر اقتصادی

۲ ۳ ۴ ۱